تبليغاتX
پیرمرد

پیرمرد

می توانید مرا پیرمرد بنامید.مدت ها از اولین دفعه ای که جوانی مرا پیرمردصدا زد، گذشته و حالا باپیرمرد بودنم کنار آمده ام و گاهی در تنهایی هایم از اینکه خودم را پیرمرد می نامم بی نهایت لذت می برم.

من « پیر مرد » هستم . دیگر  فکر کردن به سن و سال آزارم نمی دهد پس راحت بگویم امروز درست 65 سال و هشت ماه و شش روز از عمرم می گذرد با این وجود هنوز هم مثل تمامی شما نمی دانم چقدر به انتهای عمرم باقی مانده است.

من همیشه خواندن وبلاگ را دوست داشته ام (البته از زمانی که اینترنتی آمد و بعد از آنی که فهمیدم وبلاگ چیست) و بعد از خواندن خبرها بیشترین لذتم در اینترنت خواندن وبلاگ بوده است و شاید که نه، حتما هنوز هم لذت نوشتن است که مرا وا می دارد در این سن بنویسم. نمی خواهم در اینجا برای کسی نصیحتی بنویسم که خود وامانده ی نصیحتم ، اما اگر فرصتی کردی به من سری بزن و حرف های همه را که شنیدی ، در انتهای شب حرف های پیرمردی را هم بشنو که حرف هایی خودمانی دارد.

من می توانم یک معلم ، کارمند، مهندس، پزشک یا استاد بازنشسته باشم که وبلاگش را بعد پیاده روی روزانه اش در پارک ،آپدیت می کند یا زمانی که دیگر قرص های خواب آورش اثر ندارند در نیمه شب ها می نویسد.از مدت ها قبل دیگر القاب مهندس و دکتر برایم معنایی ندارند،پس واقعا مهم نیست من زمانی چه کاره بوده ام. مهم شاید این باشد که هم اکنون من هم درست به اندازه ی تو می توانم در این دنیا بنویسم.

و در انتها، هنوز که در این دنیایم .... لطفا مرا پیرمرد صدا بزن ، دوست من

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 22:35  توسط پیرمرد  |